حکمت ۳۰ نهج‌البلاغه: مغرور نشدن: تفاوت میان نسخه‌ها

جزبدون خلاصۀ ویرایش
برچسب: ویرایش مبدأ ۲۰۱۷
برچسب: ویرایش مبدأ ۲۰۱۷
خط ۹۳: خط ۹۳:
== اشعار مرتبط با مضمون حکمت ==
== اشعار مرتبط با مضمون حکمت ==


=== شعر از سعدی ===
**از مثنوی طاقدیس، ملا احمد نراقی (عارف و فقیه شیعه قرن ۱۳ قمری) **
سعدی شیرازی در گلستان به نکته‌ای بسیار نزدیک به این حکمت اشاره کرده است:


'''نترسد کسی چون نیاید بلا'''
این فنا نبود مقام هرکسی *** مسند سلطان کجا و هر خسی


'''ولی دور از چشمست صاحب‌عطا'''
ذات وصف فعل خود دیدن عیان *** خویش را لیکن ندیدن در میان


'''نگه کن که در حلم و مهلت چه سود'''
دیدن اینها ولی بی خویشتن *** دیدن خود بی خود اندر انجمن


'''که گرگ از کمینگاه نخجیر دود'''
از خودی خود چنان گشتن رها *** که نه خود ماند دگر نی من نه ما


سعدی در این ابیات هشدار می‌دهد که ایمنی از بلا به دلیل نیامدن آن، دلیل بر عافیت نیست؛ همان‌گونه که گرگ در کمینگاه، شکار را نمی‌ترساند تا غافلگیرش کند. این دقیقاً همان مضمون استدراج و پرده‌پوشی الهی است که امام علی(ع) از آن برحذر داشته است.
هرکه از خواب عدم بیدار شد *** هر که مست نیستی هشیار شد


=== شعر از مولوی ===
از فروغش شد نمایان صد هزار *** نوعروسان شد پر از رنگ و نگار
مولوی نیز در مثنوی معنوی به این معنا اشاره کرده است:


'''با گنه‌کاران چو مهلت می‌دهد'''
---


'''آن نه از رحمت، بلی از قهر خود'''
**از حکیم نزاری قهستانی (شاعر شیعه قرن هفتم و هشتم)، ادب‌نامه، باب هشتم - در نکوهش غرور و عجب **


'''می‌دهدشان مال و فرزندان و جاه'''
مکن تکیه بر دانش و عقل و رای *** به دعوی منه در هنر پیش پای


'''تا بگویند این خدا ما را که خواست'''
مشو غرّه گر خدمتی کردهای *** وگر در تنم جهان خوردهای


مولوی نیز بر این نکته تأکید دارد که مهلت‌دادن و نعمت‌دادن به گنه‌کاران، نشانه رحمت نیست، بلکه می‌تواند قهر الهی باشد که بنده را غافل‌تر می‌کند. این همان معنایی است که امام صادق(ع) در روایت پیشین فرمودند: افزایش نعمت در کنار گناه، استدراج است.
یقین دان که صد عیب بر یک هنر *** بچربد چو شه برگمارد نظر


=== شعر از خیام ===
به دانش مشو معجب ای نیکبخت *** که عجب از خردمند عیبی است سخت
خیام نیشابوری نیز با بیانی دیگر به این حقیقت اشاره کرده است:


'''ما را به گنه مگیر اگر مستی‌ای'''
چو دولت ندارد ز دانش فروغ *** بود راست اما نماید دروغ


'''وز پرده دگر مکن رهایی‌ای'''
چو اسباب دولت مهیا شود *** عجب نَبْوَد ار کبر پیدا شود


'''چون پرده ز کار ما برافتد یکبار'''
براندیش کاین دولت و عزّ و ناز *** کجا یافتی خویشتن بر مساز


'''از ماست که در میان خلق ننگی‌ای'''
چو نیکو شد احوالت از مال و جاه *** مَبَر ظن که آخر نگردد تباه


خیام به روشنی از ترس افتادن پرده از کارهای پنهانی سخن می‌گوید و هشدار می‌دهد که اگر پرده‌ها کنار رود، رسوایی‌ها آشکار می‌شود. این همان نکته‌ای است که امام علی(ع) در حکمت ۳۰ با عبارت «فَوَاللَّهِ لَقَدْ سَتَرَ» به آن اشاره کرده است؛ یعنی خداوند پرده‌پوشی کرده و این نعمتی است که نباید آن را دست‌مایه غفلت کرد.
نماند همی گردش روزگار *** به نیک و بد و خیر و شر برقرار
 
---
 
**از سنایی غزنوی (شاعر شیعه‌مذهب قرن پنجم و ششم) **
 
بدین ده روزه دهقانی مشو غره که ناگاهان *** چو این پیمانه پر گردد نه ده مانده نه دهقان
 
---
 
**از عطار نیشابوری (عارف قرن ششم و هفتم) **
 
چند غرور ای دغل خاکدان *** چند منی ای دو سه من استخوان
 
پیشتر از ما دگران بوده‌اند *** کز طلب جاه نیاسوده‌اند
 
حاصل آن جاه ببین تا چه بود *** سود بد اما بزیان شد چه سود
 
گرت ملک جهان زیر نگین است *** به آخر جای تو زیر زمین است
 
نماند کس به دنیا جاودانی *** به گورستان نگر گر میندانی
 
تو غافل خفته وز هیچت خبر نه *** بخواهی مرد گر خواهی وگرنه
 
مشو غره که پی بر هیچ دارد *** بدین عمری که چندین پیچ دارد
 
---
 
**از حافظ شیرازی (قرن هشتم) **
 
زاهد غرور داشت سلامت نبرد راه *** رند از ره نیاز به دارالسلام رفت
 
حافظ افتادگی از دست مده زان که حسود *** عرض و مال و دل و دین در سر مغروری کرد
 
---
 
**از امیرخسرو دهلوی (شاعر پارسی‌گوی قرن هفتم و هشتم) **
 
غره مشو ز جاه مجازی به اعتبار *** کاین جاه را به نزد خدا اعتبار نیست
 
بدین قالب که بادش در کلاهست *** مشو غره که مشتی خاک را هست
 
---
 
**از ناصرخسرو قبادیانی (شاعر و فیلسوف اسماعیلی‌مذهب قرن پنجم) **
 
غره مشو به زور و توانایی *** کاخر ضعیفی است توانا را
 
---
 
**از جامی (شاعر و عارف قرن نهم) **
 
مشو غره حسن گفتار خویش *** نکو کن چو گفتار، کردار خویش
 
---
 
**از اوحدی مراغه‌ای (شاعر عارف‌مسلک قرن هفتم و هشتم) **
 
با تو گویا زبان هر ذره *** که: به دنیا چنین مشو غره
 
---
 
**تک‌بیتی از عماره مروزی (شاعر قرن سوم و چهارم) **
 
مار است این جهان و جهانجوی مارگیر *** وز مارگیر مار بر آرد شبی دمار
 
**شعر نو از سید حجت‌الله طباطبایی با عنوان «غرور» **
روزی که دستِ فرصت
به شانه ام زد
آرام گفت:
«بمان، وقت بسیار است...»
و من از کنارِ لحظه ها گذشتم.
غرور، پنجره ها را بست
و من خیال کردم
آسمان همیشه همانجا می ماند؛
اما صبح که برگشتم،
دیگر نوری پشتِ شیشه نبود.
غرورم آنقدر بزرگ شده بود
که حتی خانه را مرتب نمیکردم؛
فکر میکردم همه چیز
خودش سرِ جای خودش میرود.
ای کاش پایِ غرورم میشکست،
همان روزی که فرصت
آرام از کنارم گذشت...
حالا من مانده ام
با یک مشت «ای کاش»
و آینهای که هر روز می گوید:
کاش غرورت را کوچکتر می کردی،
پیش از آنکه دنیا
فرصتهایت را کوچک کند.  
 
**شعر سپید از مصطفی زاهدی **
دنیا در برابر زیبایی تو
مات می‌شود و ترس برم می‌دارد
که نکند غرورم تاب نیاورد
و درون ویرانم برایت پدیدار شود،
شکنجه‌گر!
برای غرورم هم که شده
فاصله‌ات را با من رعایت کن!
 
**شعر کلاسیک از ابوالمعالی نصرالله منشی، کلیله و دمنه **
ز خاک آفریدت خداوند پاک *** پس ای بنده افتادگی کن چو خاک


== پژوهش‌های معاصر درباره حکمت ۳۰ ==
== پژوهش‌های معاصر درباره حکمت ۳۰ ==