حکمت ۳۰ نهجالبلاغه: مغرور نشدن: تفاوت میان نسخهها
جزبدون خلاصۀ ویرایش برچسب: ویرایش مبدأ ۲۰۱۷ |
برچسب: ویرایش مبدأ ۲۰۱۷ |
||
| خط ۹۳: | خط ۹۳: | ||
== اشعار مرتبط با مضمون حکمت == | == اشعار مرتبط با مضمون حکمت == | ||
**از مثنوی طاقدیس، ملا احمد نراقی (عارف و فقیه شیعه قرن ۱۳ قمری) ** | |||
این فنا نبود مقام هرکسی *** مسند سلطان کجا و هر خسی | |||
ذات وصف فعل خود دیدن عیان *** خویش را لیکن ندیدن در میان | |||
دیدن اینها ولی بی خویشتن *** دیدن خود بی خود اندر انجمن | |||
از خودی خود چنان گشتن رها *** که نه خود ماند دگر نی من نه ما | |||
هرکه از خواب عدم بیدار شد *** هر که مست نیستی هشیار شد | |||
از فروغش شد نمایان صد هزار *** نوعروسان شد پر از رنگ و نگار | |||
--- | |||
**از حکیم نزاری قهستانی (شاعر شیعه قرن هفتم و هشتم)، ادبنامه، باب هشتم - در نکوهش غرور و عجب ** | |||
مکن تکیه بر دانش و عقل و رای *** به دعوی منه در هنر پیش پای | |||
مشو غرّه گر خدمتی کردهای *** وگر در تنم جهان خوردهای | |||
یقین دان که صد عیب بر یک هنر *** بچربد چو شه برگمارد نظر | |||
به دانش مشو معجب ای نیکبخت *** که عجب از خردمند عیبی است سخت | |||
چو دولت ندارد ز دانش فروغ *** بود راست اما نماید دروغ | |||
چو اسباب دولت مهیا شود *** عجب نَبْوَد ار کبر پیدا شود | |||
براندیش کاین دولت و عزّ و ناز *** کجا یافتی خویشتن بر مساز | |||
چو نیکو شد احوالت از مال و جاه *** مَبَر ظن که آخر نگردد تباه | |||
نماند همی گردش روزگار *** به نیک و بد و خیر و شر برقرار | |||
--- | |||
**از سنایی غزنوی (شاعر شیعهمذهب قرن پنجم و ششم) ** | |||
بدین ده روزه دهقانی مشو غره که ناگاهان *** چو این پیمانه پر گردد نه ده مانده نه دهقان | |||
--- | |||
**از عطار نیشابوری (عارف قرن ششم و هفتم) ** | |||
چند غرور ای دغل خاکدان *** چند منی ای دو سه من استخوان | |||
پیشتر از ما دگران بودهاند *** کز طلب جاه نیاسودهاند | |||
حاصل آن جاه ببین تا چه بود *** سود بد اما بزیان شد چه سود | |||
گرت ملک جهان زیر نگین است *** به آخر جای تو زیر زمین است | |||
نماند کس به دنیا جاودانی *** به گورستان نگر گر میندانی | |||
تو غافل خفته وز هیچت خبر نه *** بخواهی مرد گر خواهی وگرنه | |||
مشو غره که پی بر هیچ دارد *** بدین عمری که چندین پیچ دارد | |||
--- | |||
**از حافظ شیرازی (قرن هشتم) ** | |||
زاهد غرور داشت سلامت نبرد راه *** رند از ره نیاز به دارالسلام رفت | |||
حافظ افتادگی از دست مده زان که حسود *** عرض و مال و دل و دین در سر مغروری کرد | |||
--- | |||
**از امیرخسرو دهلوی (شاعر پارسیگوی قرن هفتم و هشتم) ** | |||
غره مشو ز جاه مجازی به اعتبار *** کاین جاه را به نزد خدا اعتبار نیست | |||
بدین قالب که بادش در کلاهست *** مشو غره که مشتی خاک را هست | |||
--- | |||
**از ناصرخسرو قبادیانی (شاعر و فیلسوف اسماعیلیمذهب قرن پنجم) ** | |||
غره مشو به زور و توانایی *** کاخر ضعیفی است توانا را | |||
--- | |||
**از جامی (شاعر و عارف قرن نهم) ** | |||
مشو غره حسن گفتار خویش *** نکو کن چو گفتار، کردار خویش | |||
--- | |||
**از اوحدی مراغهای (شاعر عارفمسلک قرن هفتم و هشتم) ** | |||
با تو گویا زبان هر ذره *** که: به دنیا چنین مشو غره | |||
--- | |||
**تکبیتی از عماره مروزی (شاعر قرن سوم و چهارم) ** | |||
مار است این جهان و جهانجوی مارگیر *** وز مارگیر مار بر آرد شبی دمار | |||
**شعر نو از سید حجتالله طباطبایی با عنوان «غرور» ** | |||
روزی که دستِ فرصت | |||
به شانه ام زد | |||
آرام گفت: | |||
«بمان، وقت بسیار است...» | |||
و من از کنارِ لحظه ها گذشتم. | |||
غرور، پنجره ها را بست | |||
و من خیال کردم | |||
آسمان همیشه همانجا می ماند؛ | |||
اما صبح که برگشتم، | |||
دیگر نوری پشتِ شیشه نبود. | |||
غرورم آنقدر بزرگ شده بود | |||
که حتی خانه را مرتب نمیکردم؛ | |||
فکر میکردم همه چیز | |||
خودش سرِ جای خودش میرود. | |||
ای کاش پایِ غرورم میشکست، | |||
همان روزی که فرصت | |||
آرام از کنارم گذشت... | |||
حالا من مانده ام | |||
با یک مشت «ای کاش» | |||
و آینهای که هر روز می گوید: | |||
کاش غرورت را کوچکتر می کردی، | |||
پیش از آنکه دنیا | |||
فرصتهایت را کوچک کند. | |||
**شعر سپید از مصطفی زاهدی ** | |||
دنیا در برابر زیبایی تو | |||
مات میشود و ترس برم میدارد | |||
که نکند غرورم تاب نیاورد | |||
و درون ویرانم برایت پدیدار شود، | |||
شکنجهگر! | |||
برای غرورم هم که شده | |||
فاصلهات را با من رعایت کن! | |||
**شعر کلاسیک از ابوالمعالی نصرالله منشی، کلیله و دمنه ** | |||
ز خاک آفریدت خداوند پاک *** پس ای بنده افتادگی کن چو خاک | |||
== پژوهشهای معاصر درباره حکمت ۳۰ == | == پژوهشهای معاصر درباره حکمت ۳۰ == | ||