حکمت ۱۰ نهجالبلاغه: آداب معاشرت با مردم: تفاوت میان نسخهها
جزبدون خلاصۀ ویرایش برچسبها: ویرایش همراه ویرایش از وبگاه همراه ویرایش پیشرفتهٔ همراه |
جز Admin صفحهٔ آداب معاشرتآداب معاشرت با مردم را بدون برجایگذاشتن تغییرمسیر به آداب معاشرت با مردم منتقل کرد برچسبها: ویرایش همراه ویرایش از وبگاه همراه ویرایش پیشرفتهٔ همراه |
(بدون تفاوت)
| |
نسخهٔ ۲۱ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۲۳:۲۳
حکمت ۱۰ نهجالبلاغه: آداب معاشرت با مردم
چکیده
حکمت ۱۰ نهجالبلاغه با عبارت «خَالِطُوا النَّاسَ مُخَالَطَةً إِنْ مِتُّمْ مَعَهَا بَكَوْا عَلَيْكُمْ، وَ إِنْ عِشْتُمْ حَنُّوا إِلَيْكُمْ»، به بیان روشی جامع برای معاشرت با مردم پرداخته است. این مقاله به تحلیل محتوایی این حکمت پرداخته و با ارائه احادیث همسو از دیگر معصومین (علیهمالسلام)، اشعار مرتبط و داستانهایی از سیره عملی، ابعاد گوناگون آن را بررسی میکند.
متن و ترجمه حکمت
امام علی (علیهالسلام) میفرماید:
خَالِطُوا النَّاسَ مُخَالَطَةً إِنْ مِتُّمْ مَعَهَا بَكَوْا عَلَيْكُمْ، وَ إِنْ عِشْتُمْ حَنُّوا إِلَيْكُمْ.
ترجمه: آن گونه با مردم معاشرت کنید که اگر بمیرید بر مرگ شما اشک ریزند و اگر زنده بمانید به شما عشق ورزند.[۱]
شرح و تفسیر حکمت
امام علی (ع) در این گفتار حکیمانه، به بیان معیار و ضابطه معاشرت نیکو با مردم پرداخته است. ایشان میفرماید که پیوند محبت و دوستی را از طریق برخورد خوب و نیکی به مردم چنان محکم کنید که شما را به منزله نزدیکترین عزیزان خود بدانند؛ هرگاه از دست بروید، جای شما در میان آنان خالی باشد و در دل همواره از شما یاد کنند و بر عواطف و محبتهایی که نسبت به آنان داشتید، اشک ریزند و در حال حیات، پروانهوار گرد شما بگردند و از معاشرت با شما لذت ببرند.[۲]
در واقع، امام (ع) مسئله محبت و نیکی به مردم را با ذکر لوازم آن بیان فرموده است؛ زیرا اشک ریختن بعد از مرگ و عشق ورزیدن در حال حیات، از لوازم قطعی محبت با مردم است.[۲]
احادیث مرتبط از دیگر معصومین (علیهمالسلام)
۱. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله):
«أَحْسِنْ مُصَاحَبَةَ مَنْ صَاحَبَكَ تَكُنْ مُسْلِماً»
ترجمه: با کسی که همنشین توست خوشرفتاری کن تا مسلمان باشی.
منبع: بحارالأنوار، ج ۶۶، ص ۳۶۸، ح ۴[۲]
---
۲. امام علی (علیهالسلام):
«صاحِبِ الإِخْوانَ بِالإِحْسانِ وَ تَغَمَّدْ ذُنُوبَهُمْ بِالْغُفْرانِ»
ترجمه: با برادران نیکی کن و گناهانشان را ببخش.
منبع: غررالحکم، ص ۴۱۵، ح ۹۴۸۶[۲]
---
۳. امام صادق (علیهالسلام):
«إِنَّهُ لَيْسَ مِنَّا مَنْ لَمْ يُحْسِنْ صُحْبَةَ مَنْ صَحِبَهُ وَ مُرَافَقَةَ مَنْ رَافَقَه»
ترجمه: آن کس که با دوستانش خوشرفتاری نکند و با رفیقش رفاقت نداشته باشد، از ما نیست.
منبع: بحارالأنوار، ج ۷۱، ص ۱۶۱، ح ۲۱[۲]
---
۴. امام کاظم (علیهالسلام):
«إِنَّ الزَّرْعَ يَنْبُتُ فِي السَّهْلِ وَ لَا يَنْبُتُ فِي الصَّفَا فَكَذَلِكَ الْحِكْمَةُ تَعْمُرُ فِي قَلْبِ الْمُتَوَاضِعِ وَ لَا تَعْمُرُ فِي قَلْبِ الْمُتَكَبِّرِ الْجَبَّارِ، لِأَنَّ اللَّهَ جَعَلَ التَّوَاضُعَ آلَةَ الْعَقْلِ وَ جَعَلَ التَّكَبُّرَ مِنْ آلَةِ الْجَهْلِ»
ترجمه: زراعت در زمین هموار میروید، نه بر سنگ سخت و چنین است که حکمت در دلهای متواضع جای میگیرد نه در دلهای متکبر. خداوند متعال، تواضع را وسیله عقل و تکبر را وسیله جهل قرار داده است.
منبع: تحف العقول، ص ۳۹۶[۳]
---
۵. امام رضا (علیهالسلام):
«التَّوَاضُعُ دَرَجَاتٌ مِنْهَا أَنْ يَعْرِفَ الْمَرْءُ قَدْرَ نَفْسِهِ فَيُنْزِلَهَا مَنْزِلَتَهَا بِقَلْبٍ سَلِيمٍ لَا يُحِبُّ أَنْ يَأْتِيَ إِلَى أَحَدٍ إِلَّا مِثْلَ مَا يُؤْتَى إِلَيْهِ إِنْ رَأَى سَيِّئَةً دَرَأَهَا بِالْحَسَنَةِ كَاظِمُ الْغَيْظِ عَافٍ عَنِ النَّاسِ وَ اللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ»
ترجمه: تواضع درجاتی دارد: یکی از آنها این است که انسان اندازه خود را بشناسد و با طِیب خاطر خود را در آن جایگاه قرار دهد، دوست داشته باشد با مردم همانگونه رفتار کند که انتظار دارد با او رفتار کنند، اگر بدی دید آن را با خوبی جواب دهد، خشم خود را فرو خورد و از مردم درگذرد، و خداوند نیکوکاران را دوست دارد.
منبع: الکافی (ط-الاسلامیه)، ج ۲، ص ۱۲۴، ح ۱۳[۴]
---
۶. امام حسن عسکری (علیهالسلام):
«التَّوَاضُعُ نِعْمَةٌ لَا يُحْسَدُ عَلَيْها»
ترجمه: تواضع و فروتنی نعمتی است که بر آن حسد نبرند.
منبع: تحف العقول، ص ۴۸۹[۵]
---
۷. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله):
«ثَلَاثَةٌ لَا يَزِيدُ اللَّهُ بِهِنَّ إِلَّا خَيْراً: التَّوَاضُعُ لَا يَزِيدُ اللَّهُ بِهِ إِلَّا ارْتِفَاعاً، وَ ذُلُّ النَّفْسِ لَا يَزِيدُ اللَّهُ بِهِ إِلَّا عِزّاً، وَ التَّعَفُّفُ لَا يَزِيدُ اللَّهُ بِهِ إِلَّا غِنًى»
ترجمه: سه چیز است که خداوند به سبب آنها جز بر خیر و خوبی نمیافزاید: تواضع که خداوند به سبب آن جز بلندمرتبگی نمیافزاید، شکستهنفسی که خداوند به سبب آن جز عزّت نمیافزاید، و مناعت طبع که خداوند به سبب آن جز بینیازی نمیافزاید.
منبع: عدّة الداعی، ص ۱۷۸ - بحارالأنوار، ج ۷۲، ص ۱۲۴، ح ۲۲[۶]
داستانهایی از سیره عملی معصومین (علیهمالسلام)
داستان اول: برخورد متواضعانه امیرالمؤمنین با مهمان
مردی با پسرش نزد امیرالمؤمنین (ع) آمد. حضرت از آنان استقبال کردند و آنها را در بالای مجلس نشاندند. سپس امر فرمودند که غذا بخورند. بعد از آنکه سیر شدند، حضرت تعجیل کردند و کوزه را گرفتند تا پدر دستش را بشوید. مرد ترسید و گفت: «چگونه خداوند ببیند که شما آب بر دست من میریزید؟»
امیرالمؤمنین (ع) با ملایمت و مهربانی به او پاسخ دادند: «خداوند مرا برادری برای تو میبیند که تفاوتی بین من و تو نیست و برتری بر تو ندارم تا به این ترتیب بر مقام من در بهشت بیفزاید.» مرد تسلیم کلام امیرالمؤمنین (ع) شد و حضرت بر دستان او آب ریختند. سپس کوزه را به پسرشان، «محمد بن حنفیه» دادند و فرمودند: «پسرم، اگر این پسر به تنهایی و بدون پدرش نزد من آمده بود، خود آب بر دستانش میریختم، اما خداوند دوست ندارد، میان پدر و پسر یکسان رفتار شود.» پس محمد بن حنفیه آب بر دستان پسر ریخت.[۷]
داستان دوم: تواضع امیرالمؤمنین در انجام امور خانه
از امام صادق (ع) روایت شده است: «امیرالمؤمنین (ع) همیشه خود برای خانه هیزم و آب میآوردند و خانه را جارو میزدند و حضرت فاطمه (س) آرد و خمیر درست میکردند و نان میپختند.»[۸]
داستان سوم: فروتنی حضرت در خرید خرما
روایت شده است که امیرالمؤمنین (ع) از کوفه خرمایی خریدند و آن را به گوشه عبایشان گرفتند. مردم به سمت حضرت شتافتند تا آن را از ایشان بگیرند و گفتند: «یا امیرالمؤمنین، ما برایتان میآوریم.» حضرت فرمودند: «صاحب عیال سزاوارتر به بردن آن است تا دیگران.»[۹]
داستان چهارم: برخورد امیرالمؤمنین با یاران پیاده
از امام صادق (ع) روایت شده است: «امیرالمؤمنین (ع) به همراه یارانشان خارج شدند، در حالی که ایشان سواره و یاران در پی حضرت پیاده بودند.» امیرالمؤمنین (ع) متوجه آنان شدند و فرمودند: «خواسته و حاجتی دارید؟» گفتند: «خیر، اما دوست داریم همراه شما بیاییم.» حضرت به آنان فرمودند: «برگردید، راه رفتن پیاده به همراه سواره، عامل فساد برای سواره و خواری برای پیاده است.»[۱۰]
اشعار مرتبط با مضمون حکمت
شعر از حافظ شیرازی
تو را که هر چه مراد است در جهان داری *** چه غم ز حال ضعیفان ناتوان داری
بخواه جان و دل از بنده و روان بستان *** که حکم بر سر آزادگان روان داری
میان نداری و دارم عجب که هر ساعت *** میان مجمع خوبان کنی میانداری
به وصل دوست گرت دست میدهد یک دم *** برو که هر چه مراد است در جهان داری
چو گل به دامن از این باغ میبری حافظ *** چه غم ز ناله و فریاد باغبان داری[۱۱]
---
شعر از حافظ (بیت دیگر)
حافظ افتادگی از دست مده زانکه حسود *** عرض و مال و دل و دین در سر مغروری کرد[۱۲]
---
شعر از فیض کاشانی
سهل باشد گر کنند افتادگان افتادگی *** مهربانی و تواضع از بزرگان خوش نماست[۱۳]
---
شعر از کلیم کاشانی
تواضع پایه اقبال مندیست *** به قدر خاکساری سر بلندیست
در او شاه جهان مسند نشین است *** کدامین سربلندی بیش ازین است[۱۴]
---
شعر از مولوی
گر نخسبی ز تواضع شبکی جان چه شود *** ور نکوبی به درشتی در هجران چه شود
ور به یاری و کریمی شبکی روز آری *** از برای دل پر آتش یاران چه شود[۱۵]
---
شعر از جامی
تواضع کن آن را که دانشور است *** به دانش ز تو قدر او برتر است
به تواضع چو ساخت خود را پست *** ق گرفتش بدان ترفع دست
پست شو پست تا بلند شوی *** بهره بفکن که بهرهمند شوی
دانه اول فتاد پست به خاک *** تا از آن سر کشید بر افلاک[۱۶]
---
شعر از محمد اسیری
گر همیخواهی قبول خاص و عام *** پیشه خود کن تواضع، والسلام
خویشتن را از همه کمتر شمار *** سر ز جیب فقر و درویشی برآر
نخوت و کبر و ریا را دور دار *** جان به عجز و مسکنت مسرور دار
باش همچون خاک ره خوار و ذلیل *** زیر پای هر ضعیف و هر جلیل[۱۷]
نتیجهگیری
حکمت ۱۰ نهجالبلاغه، با بیانی موجز و تصویری رسا، روش معاشرت با مردم را ترسیم میکند. این کلام، فراتر از یک توصیه اخلاقی، بنیانی برای سبک زندگی اجتماعی ارائه میدهد که با تأکید بر محبت، نیکی و تواضع در برابر مردم، انسان را به فضیلت عقلانی و کمال اخلاقی رهنمون میشود. احادیث همسو از دیگر معصومین (ع) و داستانهای سیره عملی آنان، نشان میدهد که این آموزه، ریشه در تعالیم الهی و سنت نبوی دارد و الگویی کامل برای زیستن در جامعه است.
کتابنامه
- ↑ نهجالبلاغه، حکمت ۱۰
- ↑ ۲٫۰ ۲٫۱ ۲٫۲ ۲٫۳ ۲٫۴ سایت جامع نهجالبلاغه، شرح حکمت ۱۰
- ↑ تحف العقول، ص ۳۹۶
- ↑ الکافی، ج ۲، ص ۱۲۴، ح ۱۳
- ↑ تحف العقول، ص ۴۸۹
- ↑ بحارالأنوار، ج ۷۲، ص ۱۲۴، ح ۲۲
- ↑ مناقب آل ابیطالب ابنشهرآشوب، ج ۱، ص ۳۷۳
- ↑ مناقب آل ابیطالب ابنشهرآشوب، ج ۱، ص ۳۷۲
- ↑ مناقب آل ابیطالب ابنشهرآشوب، ج ۱، ص ۳۷۲
- ↑ بحارالأنوار، ج ۴۱، ص ۵۵
- ↑ دیوان حافظ
- ↑ دیوان حافظ
- ↑ دیوان فیض کاشانی
- ↑ دیوان کلیم کاشانی
- ↑ مثنوی معنوی
- ↑ دیوان جامی
- ↑ دیوان محمد اسیری